کیازادفرهنگ نامها(تلفظ: kiyā zād) (کیا + زاد = زاده) ، به معنی بزرگ زاده و پادشاه زاده ، از نژاد و گوهر پادشاهان و سروران.
کیازندلغتنامه دهخداکیازند. [ زَ ] (اِ مرکب ) به معنی پادشاه بزرگ و عظیم باشد، چه کیا پادشاه و زند بزرگ و عظیم را گویند. (برهان ). به معنی پادشاه بزرگ و عظیم الشأن است ، چه کیا به
کیابادلغتنامه دهخداکیاباد. [ ک َ ] (اِ) به معنی جبروت است همچنانکه روان کرد به معنی ملکوت است . (برهان ). عالم جبروت است چنانکه روان کرد به معنی شهر ارواح است و به عبارت اخری عالم
کیارادواژهنامه آزادجوانمرد بزرگ پادشاه جوانمرد ، مرکب از کیا به معنای سلطان و پادشاه و راد به معنای جوانمرد
کیارادفرهنگ نامها(تلفظ: kiyā rād) (کیا + راد = جوانمرد) ، به معنی جوانمرد بزرگ ، بخشنده و سرور ، پادشاه جوانمرد و بخشنده.
کیازندلغتنامه دهخداکیازند. [ زَ ] (اِ مرکب ) به معنی پادشاه بزرگ و عظیم باشد، چه کیا پادشاه و زند بزرگ و عظیم را گویند. (برهان ). به معنی پادشاه بزرگ و عظیم الشأن است ، چه کیا به
کیابادلغتنامه دهخداکیاباد. [ ک َ ] (اِ) به معنی جبروت است همچنانکه روان کرد به معنی ملکوت است . (برهان ). عالم جبروت است چنانکه روان کرد به معنی شهر ارواح است و به عبارت اخری عالم
ناپدیدار کردنلغتنامه دهخداناپدیدار کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) معدوم کردن . نیست کردن . افناء. از بین بردن . محو و نیست و نابودن کردن : کرازاد و پرورد دارد نیازکشد پس کند ناپدیدار ب