کیارادواژهنامه آزادجوانمرد بزرگ پادشاه جوانمرد ، مرکب از کیا به معنای سلطان و پادشاه و راد به معنای جوانمرد
کیارادفرهنگ نامها(تلفظ: kiyā rād) (کیا + راد = جوانمرد) ، به معنی جوانمرد بزرگ ، بخشنده و سرور ، پادشاه جوانمرد و بخشنده.
کیارودلغتنامه دهخداکیارود. (اِخ ) رودخانه ای است که به بحر خزر می ریزد ومحل صید ماهی می باشد. (از جغرافیای طبیعی کیهان ).
کیابادلغتنامه دهخداکیاباد. [ ک َ ] (اِ) به معنی جبروت است همچنانکه روان کرد به معنی ملکوت است . (برهان ). عالم جبروت است چنانکه روان کرد به معنی شهر ارواح است و به عبارت اخری عالم
کیارالغتنامه دهخداکیارا. [ ک َ ] (اِ) اندوه و ملالت . (فرهنگ رشیدی ) (برهان ) (ناظم الاطباء). اندوه و ملال . (آنندراج ). || تیرگی روی باشد به سبب گلو فشردن و خفه کردن ، یا چیزی ب
کیارودلغتنامه دهخداکیارود. (اِخ ) رودخانه ای است که به بحر خزر می ریزد ومحل صید ماهی می باشد. (از جغرافیای طبیعی کیهان ).
کیابادلغتنامه دهخداکیاباد. [ ک َ ] (اِ) به معنی جبروت است همچنانکه روان کرد به معنی ملکوت است . (برهان ). عالم جبروت است چنانکه روان کرد به معنی شهر ارواح است و به عبارت اخری عالم
کیارالغتنامه دهخداکیارا. [ ک َ ] (اِ) اندوه و ملالت . (فرهنگ رشیدی ) (برهان ) (ناظم الاطباء). اندوه و ملال . (آنندراج ). || تیرگی روی باشد به سبب گلو فشردن و خفه کردن ، یا چیزی ب