ککیلغتنامه دهخداککی . [ ک َ ] (اِ) ککه است که فضله وافگندگی و غایط آدمی باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). ککه . سرگین آدمی . (انجمن آرا). و رجوع به ککه شود.
ککینلغتنامه دهخداککین . [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین . در جلگه واقع و معتدل است و سکنه آن 282 تن . آب آن از قنات تأمین می شود. محصول آن
ککینلغتنامه دهخداککین . [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین . در جلگه واقع و معتدل است و سکنه آن 282 تن . آب آن از قنات تأمین می شود. محصول آن
ککالغتنامه دهخداککا. [ ک َ ] (اِ) کَکی . سرگین و فضله ٔ آدمی را گویند. و به هندی کسی که آن را جمع نماید ککچی گویند و در اصل گه است .(انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به ککی و ککه
ککهلغتنامه دهخداککه . [ ک َک َ / ک ِ ] (اِ) فضله و افگندگی آدمی ، و به عربی براز و غایط گویند. (برهان ). به هندی کسی که آن را جمع کند ککچی گویند و در اصل گه است . (انجمن آرا).