کژغانلغتنامه دهخداکژغان . [ ک َ ] (ترکی ، اِ) به معنی قزغان است که دیگ طعام پزی باشد. (برهان ) (آنندراج ). قزقان . قازان . قازقان . (فرهنگ فارسی معین ) : ولی با این همه زین خوان
کژآغندلغتنامه دهخداکژآغند. [ ک َغ َ ] (اِ مرکب ) (از: کژ+آغند= آکند، آکنده ). کج آغند. کج آکند. قزاکند. کژاکند. قزاغند معرب آن . کزاغند وکزغند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کژآگند. گژ
کژآغندشلغتنامه دهخداکژآغندش . [ ک َ غ َ دِ ] (اِ مرکب ) به معنی کژآغند است که جامه ٔ روز جنگ باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به کژ آغند شود.
کژغاولغتنامه دهخداکژغاو. [ ک َ ] (اِ مرکب ) کژغا. گاوی باشد که در مابین کوههای هندوستان و ختا بهم میرسد دم او را بگردن اسبان و سرهای علم بندند و آن را به ترکی ختائی قطاس میگویند
کژآغندلغتنامه دهخداکژآغند. [ ک َغ َ ] (اِ مرکب ) (از: کژ+آغند= آکند، آکنده ). کج آغند. کج آکند. قزاکند. کژاکند. قزاغند معرب آن . کزاغند وکزغند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کژآگند. گژ
کژآغندشلغتنامه دهخداکژآغندش . [ ک َ غ َ دِ ] (اِ مرکب ) به معنی کژآغند است که جامه ٔ روز جنگ باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به کژ آغند شود.
کژغاولغتنامه دهخداکژغاو. [ ک َ ] (اِ مرکب ) کژغا. گاوی باشد که در مابین کوههای هندوستان و ختا بهم میرسد دم او را بگردن اسبان و سرهای علم بندند و آن را به ترکی ختائی قطاس میگویند
کژغاهلغتنامه دهخداکژغاه . [ ک َ ] (اِ مرکب ) همان غژغاه است که دم گاو چین وختا باشد و بر گردن اسب اندازند و به قطاس معروف شده است . (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به کژغاو شود.
کژغالغتنامه دهخداکژغا. [ ک َ ] (اِ مرکب ) مخفف کژغاو است و آن گاوی باشد که در کوههای مابین ختا و هندوستان بهم میرسدو آن را به ترکی قطاس میگویند. (برهان ) (آنندراج ). غژغاو. (جها