کژاوهلغتنامه دهخداکژاوه . [ ک َ وَ / وِ ] (اِ) کجاوه است که به عربی هودج خوانند. (برهان ) (آنندراج ). کجاوه . (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : آن کژاوه که عایشه در آن بود
کجاوهلغتنامه دهخداکجاوه . [ ک َ وَ / وِ ] (اِ) کژاوه . گژابه . کزابه . کزاوه . قزاوه . قژاوه . کجابه . کجبه . کجوه . (فرهنگ فارسی معین ). کجابه است که به عربی هودج خوانند. (برهان
کجاوهفرهنگ انتشارات معین(کَ وِ) (اِ.) نشیمنی روپوش دار که از چوب سازند و یک جفت آن را به یکدیگر بسته بر شتر و یا استر بار کنند و در هر یک از آن دو کسی نشیند.
کجاوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاتاقک چوبی روباز یا دارای سایبان که دو تای آن را در دو طرف شتر یا قاطر میبندند و بر آن سوار میشوند.
کلاوه ٔ چرخلغتنامه دهخداکلاوه ٔ چرخ . [ ک َ وَ / وِ ی ِ چ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) منطقة البروج . (ناظم الاطباء). بمعنی کمربند چرخ که عربان منطقه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). || کن
کاوهلغتنامه دهخداکاوه . [ وِ ] (اِخ ) دهی است از بخش طرهان شهرستان خرم آباد. دارای 180 تن سکنه . آب آن از چشمه ها و محصول عمده اش غله و لبنیات است . ساکنان از طایفه ٔ کوشکی و چا
کاوه کالیلغتنامه دهخداکاوه کالی . [ وِ] (اِخ ) دهی است از بخش ملاوی شهرستان خرم آباد که دارای یکهزار تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ کشکان و محصول عمده اش غله و لبنیات است . ساکنان از ط
کاوهلغتنامه دهخداکاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) در پهلوی کاوغ کریستن سن کوشیده است که ثابت کند افسانه ٔ کاوه در اوستا و کتب دینی زردشتی سابقه نداشته و متعلق به عهد ساسانی است و آن را
کژابهلغتنامه دهخداکژابه . [ ک َ ب َ / ب ِ ] (اِ) به معنی کجاوه است . (برهان ) (آنندراج ). کجابه . کجبه . کجوه . هودج . (برهان ذیل کجایه ). کژاوه . رجوع به کجابه و کجاوه و کژاوه ش
محمللغتنامه دهخدامحمل . [ م َ م ِ ] (ع اِ) کجاوه که بر شتری بندند و هودج و این صیغه ٔ اسم ظرف است از حمل بالفتح که به معنی بار برداشتن است . (غیاث ). بارگیر. تخت روان . عماری .
میزانلغتنامه دهخدامیزان . (اِخ ) نام برج هفتم از دوازده برج آسمانی . (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). نام صورتی از صور بروج دوازده گانه ٔ فلکیه میان سنبله و عقرب و آن برج هفتم ا
کلاوه ٔ چرخلغتنامه دهخداکلاوه ٔ چرخ . [ ک َ وَ / وِ ی ِ چ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) منطقة البروج . (ناظم الاطباء). بمعنی کمربند چرخ که عربان منطقه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). || کن