کپانلغتنامه دهخداکپان . [ ک َ / ک َپ ْ پا ] (اِ) قپان و آن ترازویی است که یک پلّه دارد و بجای پلّه ٔدیگر سنگ از شاهین آن آویزند و بلغت رومی قسطاس می گویند. (برهان ). ترازوی معرو
آرد کپانلغتنامه دهخداآرد کپان . [ ] (اِخ ) نام طائفه ای از ایل قشقائی ساکن حوالی سمیرُم مرکب از 150 خانوار.
آرد کپانلغتنامه دهخداآرد کپان . [ ] (اِخ ) نام طائفه ای از ایل قشقائی ساکن حوالی سمیرُم مرکب از 150 خانوار.
کرستونلغتنامه دهخداکرستون . [ ک َ رَ ] (اِ) کپان بود یعنی قپان که چیزی سنجند. (فرهنگ اسدی ). قپان و آن ترازومانندی است که چیزها بدان وزن کنند و به همین معنی لفظ کرستوان هم بنظر آم
گرستودنلغتنامه دهخداگرستودن . [ گ َ رَ دَ ] (اِ) کپان و آن ترازومانندی است که بسته ها و تنگهای بار را بدان سنجند. (برهان ) (آنندراج ). قپان . ظاهراً مصحف «گرستون » و «کرستون » است
قاپانلغتنامه دهخداقاپان . (ترکی اِ) قپان . کپان : یکی دیبا فروریزد ز رزمه یکی دینار برسنجد بقاپان . عنصری .رجوع به قپان شود.
قبانلغتنامه دهخداقبان . [ ق َب ْ با ] (معرب ، اِ) کپان که ترازوی یک پله باشد. (آنندراج ) (منتهی الارب ). قپان .رجوع به قپان شود. || (حمار...) یا (عیر...) جانورکی است که آن را خر