کُنُوزِفرهنگ واژگان قرآنگنجها (کلمه کنز به معناي روي هم نهادن مال و نگهداري از آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده و زمان کنز ، آن فصلي است که در آن خرما ذخيره ميشود ، و ناقة کناز آن
کنوزلغتنامه دهخداکنوز. [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کنز که معرب گنج است . (غیاث ) (آنندراج ). ج ِ کنز. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کنز شود.
کنوزهلغتنامه دهخداکنوزه . [ ک َ / ک ُ / ک ِ زَ / زِ ] (اِ)پنبه ٔ برزده و حلاجی کرده . (برهان ) (آنندراج ). پنبه ٔ نرم . (فرهنگ رشیدی ). پنبه ٔ نرم و آن را کنوزه نیز گویند و به ضم
کنوزلغتنامه دهخداکنوز. [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کنز که معرب گنج است . (غیاث ) (آنندراج ). ج ِ کنز. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کنز شود.
کنوزهلغتنامه دهخداکنوزه . [ ک َ / ک ُ / ک ِ زَ / زِ ] (اِ)پنبه ٔ برزده و حلاجی کرده . (برهان ) (آنندراج ). پنبه ٔ نرم . (فرهنگ رشیدی ). پنبه ٔ نرم و آن را کنوزه نیز گویند و به ضم
گنج عروسلغتنامه دهخداگنج عروس . [ گ َ ج ِ ع َ ] (اِخ ) نام گنج اول است از جمله ٔ کنوز ثمانیه ٔ خسروی . گویند این گنج را خود جمع کرده گذاشته بود. (برهان ) (آنندراج ) : نخستین که بنها
پیرمحمودلغتنامه دهخداپیرمحمود. [ م َ ] (اِخ ) صدفی اورنوی . وی مفتاح کنوز استاد خود خیرالدین را بترکی ترجمه کرده است .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد عرافی [ کذا ]، مکنی به ابوالقاسم . او راست : حل الرموز و فتح اقفال الکنوز.