کَهْلاًَفرهنگ واژگان قرآنميانسالي (کهل به کسي گفته ميشود که جوانيش با پيري مخلوط شده و چه بسا گفته باشند کهل کسي است که سنش به سيوچهار سال رسيده باشد )
کهلانلغتنامه دهخداکهلان . [ ک ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کهل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کَهْل شود.
کهلاتلغتنامه دهخداکهلات . [ ک َ هََ / ک َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کهلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کهل و کهلة شود.
کهلانلغتنامه دهخداکهلان . [ ک َ ] (اِخ ) قبیله ای است از یمن که از اولاد کهلان بن سبا هستند. (منتهی الارب ). نام قبیله ای از تازیان یمن . (ناظم الاطباء). قبیله ٔ دوم از قحطانیان
کهلان بن سباءلغتنامه دهخداکهلان بن سباء. [ ک َ ن ِ ن ِ س َ ب َءْ ] (اِخ ) از اولاد یعرب و جد جاهلی قدیم است . «بنوهمدان » و «ازد» و «طی ٔ»و «مذحج » از نسل او هستند. کهلان فرمانروایی اطرا
تازه کند کهلانلغتنامه دهخداتازه کند کهلان . [ زَ ک َ دِ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه است که در 21هزارگزی شمال خاوری مراغه و 16هزارگزی شمال خاوری راه ارابه رو م
کهلانلغتنامه دهخداکهلان . [ ک ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کهل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کَهْل شود.
کهلاتلغتنامه دهخداکهلات . [ ک َ هََ / ک َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کهلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کهل و کهلة شود.
کهلانلغتنامه دهخداکهلان . [ ک َ ] (اِخ ) قبیله ای است از یمن که از اولاد کهلان بن سبا هستند. (منتهی الارب ). نام قبیله ای از تازیان یمن . (ناظم الاطباء). قبیله ٔ دوم از قحطانیان
کهلان بن سباءلغتنامه دهخداکهلان بن سباء. [ ک َ ن ِ ن ِ س َ ب َءْ ] (اِخ ) از اولاد یعرب و جد جاهلی قدیم است . «بنوهمدان » و «ازد» و «طی ٔ»و «مذحج » از نسل او هستند. کهلان فرمانروایی اطرا
تازه کند کهلانلغتنامه دهخداتازه کند کهلان . [ زَ ک َ دِ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه است که در 21هزارگزی شمال خاوری مراغه و 16هزارگزی شمال خاوری راه ارابه رو م