کتمفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختفا، پنهان، پوشیده، نهان ۲. پوشیدن، نهان کردن، نهانداشتن ۳. وسمه ۴. شمشاد
کتملغتنامه دهخداکتم . [ ک َ ] (ع مص ) پنهان داشتن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پوشیدن و پنهان کردن چیزی . (ترجمان القرآن جرجانی ص 81). پوشیدن راز. (دهار) (تاج الم
کتملغتنامه دهخداکتم . [ ک َ ت َ / ک َ ] (ع اِ) گیاهی است که وسمه نامندش به حنا آمیخته یا بدون آن خضاب کنند موی را و رنگش دیر ماند و چون بیخ آن بجوشانند سیاهی نوشتن شود. (منتهی
کتملغتنامه دهخداکتم . [ ک ُ ] (ع اِ) برگ نیل . کَتَم . (منتهی الارب ). برگ نیل و وسمه . (ناظم الاطباء). رجوع به کَتَم شود. || (اِخ ) شهری است . (منتهی الارب ).
کتم بستهلغتنامه دهخداکتم بسته . [ ک ُ ت ُ ب َ ت َ ] (اِخ ) کوهی است از سلسله ٔ کوههای البرز که یکی از شعب رودخانه ٔ لار از آن سرچشمه گیرد. (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص 67).
کتم کردنلغتنامه دهخداکتم کردن . [ ک َ ک َ ] (مص مرکب ) پوشیدن راز. (ناظم الاطباء). مکتوم کردن . کتمان کردن . تلبیس کردن . ملتبس کردن . استکتام . (یادداشت مؤلف ).- کتم شهادت کردن ؛
کتملغتنامه دهخداکتم . [ ک َ ] (ع مص ) پنهان داشتن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پوشیدن و پنهان کردن چیزی . (ترجمان القرآن جرجانی ص 81). پوشیدن راز. (دهار) (تاج الم
کتملغتنامه دهخداکتم . [ ک َ ت َ / ک َ ] (ع اِ) گیاهی است که وسمه نامندش به حنا آمیخته یا بدون آن خضاب کنند موی را و رنگش دیر ماند و چون بیخ آن بجوشانند سیاهی نوشتن شود. (منتهی
کتملغتنامه دهخداکتم . [ ک ُ ] (ع اِ) برگ نیل . کَتَم . (منتهی الارب ). برگ نیل و وسمه . (ناظم الاطباء). رجوع به کَتَم شود. || (اِخ ) شهری است . (منتهی الارب ).