کویرلغتنامه دهخداکویر. [ ک َ / ک ِ ] (اِ) زمین بی آب و شوره زار باشد، وآن را به عربی قراح گویند. (برهان ). زمین شوره زار. (آنندراج ). زمین شوره زار بی آب وگیاه . (ناظم الاطباء).
کویرلغتنامه دهخداکویر. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاردانگه است که در بخش هوراند شهرستان اهر واقع است و 205 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کویرلغتنامه دهخداکویر. [ ک َ ] (اِخ ) نام محلی از معبر راه آهن تهران و بندرشاه واقع در 88 هزارگزی تهران . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ایستگاه راه آهن شمال و شرق میان ابردژ و
کویر بافقلغتنامه دهخداکویر بافق . [ ک َ رِ ] (اِخ ) در مشرق یزد واقع است و رودهای متعددی که سرچشمه ٔ آن از کوههای کرمان است به آن منتهی می شود. معروفترین رودهای آن شوراب و نمکی و رود
کویر علیالغتنامه دهخداکویر علیا. [ ک َ رِ ع ُل ْ ] (اِخ ) مرکز بلوک کوه پر در ناحیه ٔ تنکابن مازندران . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 303).
کویر نمک رفسنجانلغتنامه دهخداکویر نمک رفسنجان . [ ک َ رِ ن َ م َ ک ِ رَ س َ ] (اِخ ) درمغرب سعیدآباد واقع شده است و از اطراف رودهای کوچکی به آن می ریزد که مهمترین آنها رود مارون و رود تنگه