کوک زدنلغتنامه دهخداکوک زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) دو پاره جامه را بهم پیوند کردن به طریق استعجال تا در دوختن کم و زیاده نشود. (آنندراج ). بخیه زدن با دست در روی پارچه و جامه . (از
کوکفرهنگ مترادف و متضاد۱. منظم، میزان ۲. بخیه ۳. انتیم، سازگار ۴. روبهراه، روشن ۵. تحریک، خشمگین، عصبی، غضبناک ۶. گنبد ۷. کوکنار ۸. کاهو ۹. آبی، کبود