کوچک شمردنلغتنامه دهخداکوچک شمردن . [ چ َ / چ ِ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ ] (مص مرکب ) حقیر شمردن . خوار و خرد انگاشتن . کوچک داشتن . رجوع به کوچک داشتن شود.- به کوچک شمردن ؛ خرد و حقیر
کوچکفرهنگ مترادف و متضاد۱. تنگ، محقر ۲. بچه، خرد، خردسال، طفل ۳. صغیر، کمجثه ۴. پست، حقیر ۵. اندک، قلیل ۶. کمحجم ≠ بزرگ، پهن، عریض، فراخ، وسیع
کوچکدیکشنری فارسی به انگلیسیbit, diminutive, et _, ette _, exiguous, ie _, invisible, junior, kin _, let _, ling _, little, petty, pint-size, pocket, pocket-size, slight, small, spare, thu
تحقیر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات کوچک شمردن، خوارشمردن▲، دست کم گرفتن، خوار کردن، بیاعتبار کردن، ازنظر افکندن، بیعزتکردن، خفیفساختن، منت گذاشتن اهانتکردن، بی ادب بودن، احترام
کوچک داشتنلغتنامه دهخداکوچک داشتن . [ چ َ / چ ِ ت َ ] (مص مرکب ) حقیر شمردن . خرد و خوار انگاشتن . کوچک شمردن : جهانبانی و تخت کیخسروی مقامی بزرگ است کوچک مدار. سعدی .رجوع به کوچک شمر
خرد شمردنلغتنامه دهخداخرد شمردن . [ خ ُ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ ] (مص مرکب ) ناچیز گرفتن . کوچک شمردن . غَمْص . احتقار. استحقار. تحقیر. (یادداشت بخط مؤلف ).