کوچلغتنامه دهخداکوچ . (ص ) به معنی لوچ و احول باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). بر وزن و معنی لوچ ، یعنی احول است که بجهت کجی چشم یکی را دو بیند و آن را کاج نیز گویند. (آنندراج
كوچفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ییلاققشلاق، مهاجرت، خروج کوچ دادن، مهاجرت دادن، اسکان، تبعید، اخراج بلد، نفی بلد
حَاشِرِينَفرهنگ واژگان قرآنکوچ دهندگان (کلمه حاشر از حشر ، يعني کوچ دادن به مکاني ديگر به زور و قهر است .)