کوهلغتنامه دهخداکوه . (اِ) معروف است و عربان جبل خوانند. (برهان ). ترجمه ٔ جبل . (آنندراج ). هر برآمدگی کلان و مرتفعی در سطح زمین خواه از خاک باشد و یا سنگ و به تازی جبل گویند.
بندکوهلغتنامه دهخدابندکوه . [ ب َ ] (اِ مرکب ) کوه مانند حصار و بارو. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : چه گوئید گفتا در این بند کوه که آورد از اندیشه ما را ستوه .نظامی .
مانند کردنلغتنامه دهخدامانند کردن . [ ن َن ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تشبیه . (دهار) (زوزنی ) (ترجمان القرآن ). تشبیه کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : حجاج او را گفت با یزیدبن معاویه ب