کوه برکوهلغتنامه دهخداکوه برکوه . [ ب َ ] (اِ مرکب ) عنبر مطبق را گویند وآن نوعی از عنبر است که طبقه بر طبقه بر روی هم نشسته است ، مانند کوه . (برهان ) (آنندراج ). نوعی از عنبرکه طبق
کوه بریلغتنامه دهخداکوه بری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) شغل و عمل کوه بر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوه بُر شود.
برم کوهلغتنامه دهخدابرم کوه . [ ب َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشکور سفلی بخش رودسر شهرستان لاهیجان . سکنه ٔ آن 260 تن . آب آن از چشمه سار محلی و محصول آن غلات ، بنشن ، ارزن ، ف
کوه برکوهلغتنامه دهخداکوه برکوه . [ ب َ ] (اِ مرکب ) عنبر مطبق را گویند وآن نوعی از عنبر است که طبقه بر طبقه بر روی هم نشسته است ، مانند کوه . (برهان ) (آنندراج ). نوعی از عنبرکه طبق
کوه بریلغتنامه دهخداکوه بری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) شغل و عمل کوه بر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوه بُر شود.
پرچمبرفsnow bannerواژههای مصوب فرهنگستانبرفی که از روی قلۀ کوه براثر وزش باد به هوا افشانده میشود متـ . برفپَره snow plume، برفدود snow smoke
فیلکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= بیلک: ◻︎ به کوه برشد و اندر نهالهگه بنشست / فیلک پیش بهزهکرده نیمچرخ به چنگ (فرخی: ۲۰۶).
باد کوهmountain windواژههای مصوب فرهنگستانباد گرماواداشتۀ (thermally forced) شبانه که از کوه براثر سرمایش شیبهای کوه میوزد و شامل باد فرودرّه و باد فروشیب است