کوهیارلغتنامه دهخداکوهیار. (اِخ ) قوهیار. قریه ای است به طبرستان . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از قرای طبرستان است . (از معجم البلدان ).
کوهیاری طبریلغتنامه دهخداکوهیاری طبری . [ ی ِ طَ ب َ ] (اِخ ) از شاعرانی بود که در آمل می زیست و شعرش شهرتی داشت . او راست :نی روز وصال را ز تو خرمیی نی تیره شب هجر تو را بی غمیی نی بر
کوشیارلغتنامه دهخداکوشیار. (اِخ ) بر وزن هوشیار نام حکیمی بوده است از گیلان و بعضی گویند نام حکیمی بوده است از فارس و شیخ ابوعلی سینا شاگردی او کرده است و با کاف فارسی هم آمده است
کولیارلغتنامه دهخداکولیار. (اِخ ) دهی از دهستان مشکین باختری که در بخش مرکزی شهرستان خیاو واقع است و 264 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کوهیاری طبریلغتنامه دهخداکوهیاری طبری . [ ی ِ طَ ب َ ] (اِخ ) از شاعرانی بود که در آمل می زیست و شعرش شهرتی داشت . او راست :نی روز وصال را ز تو خرمیی نی تیره شب هجر تو را بی غمیی نی بر
خاشلغتنامه دهخداخاش . (اِخ ) نام برادر افشین است : مازیار بر خلاف افشین گواهی داد که خاش برادر افشین ببرادراو کوهیار نامه نوشته و اسلام آشکار ساخته . (از تاریخ طبری بنابر حاشیه
گرازهلغتنامه دهخداگرازه . [ گ ُ زَ ] (اِخ ) اسم گروهی از ایرانیان . نام پهلوانی است ایرانی که در جنگ دوازده رخ سیامک را به قتل آورد. (برهان ) (آنندراج ). چون کمال دلیری و قدرت در
مازیارفرهنگ نامها(تلفظ: māzyār) (= ماه ایزدیار ، مازدیار) صاحبِ کوه ماز ؛ (در اعلام) پسر ونداد هرمز از فرزندان سوخرای بزرگ ، وی از سال 208 هجری قمری از جانب مأمون حاکم طبرستان ،
پرویزلغتنامه دهخداپرویز. [ پ َرْ ] (اِخ ) لقب خسرو دوم بیست و سومین پادشاه ساسانی است . پرویز در اصل ابهرویز بمعنی پیروز و مظفر باشد. در ترجمه ٔ طبری بلعمی آمده است : «هرمز را پس