کومشلغتنامه دهخداکومش . [ ک َ م ِ ] (اِخ ) قومس : ناحیتی است [ از دیلمان به طبرستان ] میان ری و خراسان بر راه حجاج و اندر میان کوههاست و این ناحیت آبادان و بانعمت است و مردمانی
کومشلغتنامه دهخداکومش . [ م ِ ] (ص ،اِ) چاه جوی و کنکن را گویند که چاه کن باشد. (برهان )(آنندراج ). چاه جوی و کنکن و چاه کن . (ناظم الاطباء). مقنی . کاریزکن . چاه کن . (فرهنگ فا
کومشcoacervationواژههای مصوب فرهنگستانتشکیل کومه ازطریق مخلوط کردن جزئی دو مایع یا بیشتر که دستکم یکی از آنها کلوئیدی باشد
استخراج کومشیcoacervation extractionواژههای مصوب فرهنگستاننوعی انحلال برخهای که در آن بسپار حلشده در محلول با افزودن یک ناحلاّل تقریباً بهطور کامل و بهصورت کومهای جدا میشود