کوماجلغتنامه دهخداکوماج . (اِ) به معنی کماج است و آن نانی باشد معروف . (برهان ). نام نانی است که پزند و خورند و معروف است ... کوماج را به عربی طلمة گویند. (آنندراج ). کماج . (ناظ
ملیللغتنامه دهخداملیل . [ م َ ] (ع ص ) کوماج و گوشت در خاکستر پخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نان در خاکستر گرم یعنی ملة پخته . (یادداشت به
ندیلغتنامه دهخداندی ٔ. [ ن َ ] (ع ص ) کوماج بر خاکستر نهاده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گوشت بر آتش افکنده .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گوشت در آتش
کوماچلغتنامه دهخداکوماچ . (اِ) کوماج . کماج . (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ قبل و کماج شود.
طمروسلغتنامه دهخداطمروس . [ طُ ] (ع اِ) نان کوماج . || بره . || اسب کره ٔ ششماهه . || (ص ) مرد دروغگوی . (منتهی الارب ). سخت دروغزن . (مهذب الاسماء). دروغگوی . (منتخب اللغات ). |
مملوللغتنامه دهخدامملول . [ م َ ] (ع ص ) کوماج و گوشت در خاکستر پخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملیل . (یادداشت مرحوم دهخدا).