کولکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکدو یا سبد کوچکی که زنان روستایی در پای چرخ نخریسی میگذارند و گلولههای نخ را در آن میاندازند.
کولکلغتنامه دهخداکولک . [ ل َ ] (اِ) کدویی بود که زنان پنبه را در او نهند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 302) . کدویی را گویند که زنان پنبه ٔ رشتن را در آن نهند. (برهان ) (آنندراج ) (
کولک کولکوواژهنامه آزادنام بازی کودکانه ای که در استان فارس رایج است و بچه ها هنگام بازی، یکدیگر را به دوش (کول) می کشند و مسافتی از راه را می پیمایند.
کولکولغتنامه دهخداکولکو. [ ] (اِخ ) رودی است که از کوه بیستون و حوالیش برمی خیزد و وسطام را که دیهی بزرگ و محاذی صفه ٔ شبدیز است مشروب می سازد. (از نزهةالقلوب چ گای لسترنج ص 109)
کولکولهلغتنامه دهخداکولکوله . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهرویران که در بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع است و 213 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کولکولغتنامه دهخداکولکو. [ ] (اِخ ) رودی است که از کوه بیستون و حوالیش برمی خیزد و وسطام را که دیهی بزرگ و محاذی صفه ٔ شبدیز است مشروب می سازد. (از نزهةالقلوب چ گای لسترنج ص 109)
کولکولهلغتنامه دهخداکولکوله . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهرویران که در بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع است و 213 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).