کولانجلغتنامه دهخداکولانج . (اِ) نام حلوایی است که آن را لا بر لا می گویند و به این معنی با کاف فارسی هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). گولانج . گولاج . کلاج . در فهرست لغات دیوا
کولاجلغتنامه دهخداکولاج . (اِ) حلوایی است که آن را لا بر لای گویند. (آنندراج ). قسمی از حلوا. (ناظم الاطباء). و رجوع به کولانج و گولانج شود.
کولانلغتنامه دهخداکولان . (اِخ ) دهی از دهستان بیلوار که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع است و 425 تن سکنه دارد. تپه ای از آثار ابنیه ٔ قدیم در این ده وجود دارد. (از فرهنگ ج
کولانلغتنامه دهخداکولان . (اِخ ) نام شهری است به ماوراءالنهر. (منتهی الارب ). ناحیتی خرد است [ از خلج ] و به مسلمانی پیوسته و اندر او کشت و برز است . (حدود العالم چ دانشگاه ص 81)
کولانلغتنامه دهخداکولان . [ ک َ وَ ] (اِ) گیاهی است که در آب روید و از آن حصیر بافند. (از برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گیاهی است که در آب روید و از آن بوریا سازند. (فرهنگ ر
کولانلغتنامه دهخداکولان . [ ک َ وَ ] (اِخ ) نام کوهی است . (برهان )(از ناظم الاطباء). کوهی که رودخانه ٔ خرم آباد ملایر از آن سرچشمه می گیرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کولاجلغتنامه دهخداکولاج . (اِ) حلوایی است که آن را لا بر لای گویند. (آنندراج ). قسمی از حلوا. (ناظم الاطباء). و رجوع به کولانج و گولانج شود.
چارپهلو شدنلغتنامه دهخداچارپهلو شدن . [ پ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از چیز بسیار خوردن و بر پشت خوابیدن است . (برهان ) (آنندراج ). بسیار خوردن . سخت سیر شدن . ارتباع . تضلع : آز را ک
کولنجلغتنامه دهخداکولنج . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) بر وزن و معنی قولنج باشد و آن بادی است که به سبب آن شکم و پهلو درد کند و بیم هلاکت باشد و قولنج معرب کولنج بود. (برهان ). درد شکم ، ق