کوفیلغتنامه دهخداکوفی . [ ] (ص نسبی ) منسوب به کوفه که از امهات بلاد مسلمانان است . (ازانساب سمعانی ). منسوب به کوفه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مردم کوفه . ج ، کوفیون . (
کوفی بنائیواژهنامه آزادکوفی بنایی یکی از شیوه های کوفی می باشد که پس از بعثت پیامبر ایجاد شده است ، این خط به راحتی قابل یادگیری است و از قواعد ساده ای برخوردار است ، خط کوفی بنایی نی
کوفیاذقانیلغتنامه دهخداکوفیاذقانی . [ ف ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به کوفیاذقان از دیههای طوس . (از انساب سمعانی ). رجوع به مدخل قبل شود.
کوفینلغتنامه دهخداکوفین . (اِخ ) نام محلی ظاهراً در بخارا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خواجه با جمعی از درویشان به طرف کوفین رفتند... همان ساعت از طرف کوفین می آمدند. (انیس الط
کوفی بنائیواژهنامه آزادکوفی بنایی یکی از شیوه های کوفی می باشد که پس از بعثت پیامبر ایجاد شده است ، این خط به راحتی قابل یادگیری است و از قواعد ساده ای برخوردار است ، خط کوفی بنایی نی
کوفیهلغتنامه دهخداکوفیه . [ فی ی َ / ی ِ ](ص نسبی ) مؤنث کوفی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوفی شود. || (اِ) دستار چهارگوشه که مردان عرب بر سر خود نهند و عقال را بر سر آن اندا