کوشلغتنامه دهخداکوش . (اِخ ) بلادی که بعضی از نسل کوش در آن ساکن بودند و در حبشه واقع بود. (قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به مدخل قبل ، قاموس کتاب مقدس و کوشان شود.
کوشلغتنامه دهخداکوش . (اِمص ) به معنی کوشش و سعی باشد. (برهان ). سعی و جهد و کوشش . (ناظم الاطباء) : آن همه کم شود چو کوش آمدگرچه چون زهر بود نوش آمد. سنائی (مثنویها چ مدرس رضو
کوشادیکشنری فارسی به انگلیسیassiduous, diligent, industrious, laborious, painstaking, patient, sedulous, studious, trier
کوشانلغتنامه دهخداکوشان . (اِخ ) بعضی را گمان چنان است که مقصود از این لفظ ملکه ٔ کوش می باشد و دیگران برآنند که قصد از ملک کوش است . (از قاموس کتاب مقدس ).
کوشیدنلغتنامه دهخداکوشیدن . [ دَ ] (مص ) کوشش و سعی کردن . (آنندراج ). سعی کردن . کوشش نمودن و جد وجهد کردن . (ناظم الاطباء). جهد. اجتهاد. مجاهده . جهاد. جد. سعی . تساعی . اجداد.
کوشافرهنگ نامها(تلفظ: kušā) [از کوش + ا (پسوند فاعلی و صفت مشبهه)] ،آن که بسیار تلاش و کوشش میکند ، ساعی ، تلاشگر.
کوشانفرهنگ نامها(تلفظ: kušān) (از کوش (کوشیدن) + ان (پسوند صفت فاعلی)) ، ← کوشا ؛ به علاوه کوشان نام قوم و سرزمینی است .
کوششفرهنگ نامها(تلفظ: kušeš) (اسم مصدر از کوشیدن) ؛ کار و فعالیت اعم از جسمی یا ذهنی ، سعی ، تلاش ، تقلا ؛ (در تصوف) سعی در انجام ریاضت و سلوک ؛ (در قدیم) جنگ و مبارزه . [کلمه