کوستلغتنامه دهخداکوست . (اِ) به معنی نقاره و طبل و مانند آن باشد. (برهان ). به معنی کوس آمده است . (آنندراج ). نقاره و طبل و مانند آن . (ناظم الاطباء). کوس : دلیران نترسند ز آوا
کوستلغتنامه دهخداکوست . [ ک َ وَ ] (اِ) رستنیی باشد که آن را به عربی حنظل خوانند و درخت آن را شری گویند. (برهان ). بر وزن و معنی کبست است که حنظل باشد. (آنندراج ). حنظل . (ناظم
کوستفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= کوس: ◻︎ دلیران نترسند ز آواز کوست / که دوپاره چوب است و یکپاره پوست (فردوسی: مجمعالفرس: کوست).
کوسترومالغتنامه دهخداکوستروما. [ ک ُ رُ ] (اِخ ) شهری است در اتحاد جماهیر شوروی (روسیه ) که بر کنار رود ولگا واقع است و 171000تن سکنه و کارخانه های پارچه بافی دارد. (از لاروس ).
کوستنلغتنامه دهخداکوستن . [ت َ ] (مص ) بر وزن و معنی کوفتن است که آسیب و الم رسانیدن و زدن باشد. (برهان ) (آنندراج ). کوفتن . (فرهنگ رشیدی ). کوفتن و زدن و برهم زدن . (ناظم الاطب
کوسترومالغتنامه دهخداکوستروما. [ ک ُ رُ ] (اِخ ) شهری است در اتحاد جماهیر شوروی (روسیه ) که بر کنار رود ولگا واقع است و 171000تن سکنه و کارخانه های پارچه بافی دارد. (از لاروس ).
کوستنلغتنامه دهخداکوستن . [ت َ ] (مص ) بر وزن و معنی کوفتن است که آسیب و الم رسانیدن و زدن باشد. (برهان ) (آنندراج ). کوفتن . (فرهنگ رشیدی ). کوفتن و زدن و برهم زدن . (ناظم الاطب