کورموشلغتنامه دهخداکورموش . (اِ مرکب )موش کور (به اضافه ). (از فرهنگ فارسی معین ). نوعی از موش باشد بغایت گنده و بدبوی و کریه منظر و روزها بیرون نیاید. (برهان ) (آنندراج ). خلد. ج
کورموریلغتنامه دهخداکورموری . (حامص ) کورمورکی . (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). رجوع به کورمورکی و کورمال شود.
کورمورکیلغتنامه دهخداکورمورکی . (حامص ) به همان معنی کورمال کردن و کورمالی است . (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). رجوع به کورمالی و کورمالی کردن شود.
ابواعمیلغتنامه دهخداابواعمی . [ اَ اَ ما ] (ع اِ مرکب ) خَلد. کورموش . انگشت بُرک . موش کور. موش کوهی .
انگشت برکلغتنامه دهخداانگشت برک . [ اَ گ ُب ُ رَ ] (اِ مرکب ) جانوری است که آنرا موش کور می گویند و پیوسته در زیر زمین میباشد و بیخ درختان و نباتات میخورد گویند پیاز و گندنا را بسیار
موشلغتنامه دهخداموش . (اِ) جانور چارپای کوچکی از حیوانات قاضمه که دمبی دراز دارد و در همه جای کره ٔ ارض فراوان است . (از ناظم الاطباء). جانوری است معروف که به عربی فاره گویند.
تاریکیلغتنامه دهخداتاریکی . (حامص ) (از: تاریک + «َی »، پسوند مصدری ) پهلوی تاریکیه ، گیلکی تاریکی ، فریزندی و نطنزی تاریکی ، یرنی تاریکی ، گورانی تاریکی . ظلمت . تیرگی . سیاهی .