کرمازولغتنامه دهخداکرمازو. [ ک َ ] (اِ) این نام در کتول و کجور و جواهردشت رامسر متداول است و آن گونه ای از بلوط است . (یادداشت مؤلف ). یکی از گونه های بلوط است که به نام محلی پال
کرمازولغتنامه دهخداکرمازو. [ ک َ ] (اِ) این نام در کتول و کجور و جواهردشت رامسر متداول است و آن گونه ای از بلوط است . (یادداشت مؤلف ). یکی از گونه های بلوط است که به نام محلی پال
کورمال رفتنلغتنامه دهخداکورمال رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) کورمال کورمال رفتن . رفتن با سودن دست به زمین یا دیوار، چنانکه کوران . با سودن دست به زمین برای دریافتن بلندی و پستی زمین و
کورمال کردنلغتنامه دهخداکورمال کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کورمالی کردن . رجوع به کورمالی کردن شود.
کورماللغتنامه دهخداکورمال . (ق مرکب ) در تداول عامه ، حرکت بااحتیاط و دست مالیدن به اطراف در تاریکی ، غالباً کورمال کورمال (به تکرار) استعمال شود. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ک
کورمال کورمال رفتنلغتنامه دهخداکورمال کورمال رفتن . [ رَ ت َ ](مص مرکب ) کورمال رفتن . رجوع به کورمال رفتن شود.