کورشتلغتنامه دهخداکورشت . [ رِ ] (اِ) به معنی دسته چلک باشد و آن دو چوب است ، یکی بلند به مقدار سه وجب و دیگر کوتاه به قدریک قبضه که کودکان و جوانان در سیرها و جاها بازی کنند و ه
کورشتلغتنامه دهخداکورشت . [ ش ِ ] (اِخ ) حمداﷲ مستوفی در نزهةالقلوب در ذکر عراق عجم آنجا که از بروجرد و خرم آباد سخن می گوید، آرد: کورشت شهر بزرگ بوده و اکنون خراب است . (نزهةالق
کورشتلغتنامه دهخداکورشت . [ ش ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهدشت که در بخش طراهان شهرستان خرم آباد واقع است و 180 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کُوِّرَتْفرهنگ واژگان قرآندرهم پيچيده شد (کلمه تکوير که مصدر فعل کورت است به معناي پيچيدن چيزي ، و به شکل مدور در آوردن آن است ، نظير پيچيدن عمامه بر سر ، و شايد تکوير خورشيد استعاره باش