کورسولغتنامه دهخداکورسو. (اِ مرکب ) در تداول عامه ، نور اندک . روشنایی کم .(فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به «کور» و «سو» شود.
کورسو زدنلغتنامه دهخداکورسو زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) نور اندک دادن . با روشنایی ضعیف روشن کردن . (فرهنگ فارسی معین ). درخشش پرتوی است ضعیف که از راه دور یا نزدیک به چشم رسد: دیدم ا
کورسوملغتنامه دهخداکورسوم . (اِ مرکب ) همان کورسو است . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). رجوع به کورسو شود.- کورسوم انداختن ؛ به معنی بسیارپایین کشیدن چراغ است . (فرهنگ لغات عام
کورسو زدنلغتنامه دهخداکورسو زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) نور اندک دادن . با روشنایی ضعیف روشن کردن . (فرهنگ فارسی معین ). درخشش پرتوی است ضعیف که از راه دور یا نزدیک به چشم رسد: دیدم ا
کورسوملغتنامه دهخداکورسوم . (اِ مرکب ) همان کورسو است . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). رجوع به کورسو شود.- کورسوم انداختن ؛ به معنی بسیارپایین کشیدن چراغ است . (فرهنگ لغات عام