کورابلغتنامه دهخداکوراب . (اِ مرکب ) سراب را گفته اند و آن شوره زمینی باشد در صحرا که از دور به آب ماند و به این معنی با کاف فارسی هم آمده است . (برهان ). بمعنی سراب یعنی زمین شو
کورآبادلغتنامه دهخداکورآباد. (اِخ ) دهی از دهستان قره لر که در بخش میاندوآب شهرستان مراغه واقع است و 234 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کورآبادلغتنامه دهخداکورآباد. (اِخ ) دهی از دهستان مرحمت آباد که در بخش میاندوآب شهرستان مراغه واقع است و 234 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کورابازلولغتنامه دهخداکورابازلو. (اِخ ) از ایلهای اطراف مشگین آذربایجان و دارای دویست خانوار است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 108).
کورابلاغلغتنامه دهخداکورابلاغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان گاودول که در بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع است و 247 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کورابلاغلغتنامه دهخداکورابلاغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان قره قویون که در بخش حومه ٔ شهرستان ماکو واقع است و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کورآبادلغتنامه دهخداکورآباد. (اِخ ) دهی از دهستان قره لر که در بخش میاندوآب شهرستان مراغه واقع است و 234 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کورآبادلغتنامه دهخداکورآباد. (اِخ ) دهی از دهستان مرحمت آباد که در بخش میاندوآب شهرستان مراغه واقع است و 234 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کورابازلولغتنامه دهخداکورابازلو. (اِخ ) از ایلهای اطراف مشگین آذربایجان و دارای دویست خانوار است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 108).