کودکشلغتنامه دهخداکودکش . [ کو ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) کناس را گویند. (آنندراج ). کودکشنده . کناس . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوت کش شود. || جاروب کش کوچه و برزن . (ناظم الاط
کود کشیدنلغتنامه دهخداکود کشیدن . [ کو ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کناسی کردن . کودکشی کردن . و رجوع به کودکش ، کودکشی و کوت کش شود.
کود کشیدنلغتنامه دهخداکود کشیدن . [ کو ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کناسی کردن . کودکشی کردن . و رجوع به کودکش ، کودکشی و کوت کش شود.
کودفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تودۀ چیزی؛ خرمن؛ کوت.۲. سرگین چهارپایان یا خاکروبه، زباله، علفهای پوسیده، و سایر مواد که برای قوت دادن زمین در مزارع میریزند؛ بار. کود شیمیایی: (کشاورزی)
کشیلغتنامه دهخداکشی . [ ک َ / ک ِ ] (حامص ) عمل کشیدن و همواره بصورت ترکیبی استعمال میشود در تمام معانی اعم از نقل و حمل یا تحمل یا پیمودن و نظایر آن . (یادداشت مؤلف ).- آب کش
کود انسانیnight soilواژههای مصوب فرهنگستانمدفوع و ادرار انسان که بهعنوان کود در زمینهای کشاورزی مصرف میشود