کوژیلغتنامه دهخداکوژی . (اِ) آبگیر. غفچی . آبدان . ژی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کوزی و ژی شود.
کوژیلغتنامه دهخداکوژی . (حامص ) دوتایی . (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حُدبه . احدیداب . خمیدگی . کوژ بودن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ز کوژی پشت من چون پشت پیران ز
کوجیخلغتنامه دهخداکوجیخ . (اِخ ) دهی از دهستان برادوست است که در بخش صومای شهرستان ارومیه واقع است و 121 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کوجیخلغتنامه دهخداکوجیخ . (اِخ ) دهی از دهستان برادوست است که در بخش صومای شهرستان ارومیه واقع است و 121 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
گردواژهنامه آزادگُرد میله ای است گِرد که برای دار قالی استفاده می شود. این میله تقریبا در وسط چله قالی و گلیم و سایر بافتنی های داری قرار میگیرد و با پیچیدن نخ به دور آن و درگی