کوت کوتیلغتنامه دهخداکوت کوتی . (اِ) در شهسوار و رامسر به ولیک گویند. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به زال زالک و ولیک شود.
کوتکوتیلغتنامه دهخداکوتکوتی . (اِخ ) دهی از دهستان شیان است که در بخش مرکزی شهرستان شاه آباد واقع است و 240 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
کوتلغتنامه دهخداکوت . (اِخ ) کوت الحواشم . دهی از بخش حومه ٔ سوسنگرد است که در شهرستان دشت میشان واقع است و 500 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کوتلغتنامه دهخداکوت . (هندی ، اِ) قلعه . (تحقیق ماللهند ص 157). به زبان هندی قلعه را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قلعه . حصار. (فرهنگ فارسی معین ). دژ. (یادداشت ب
کوتلغتنامه دهخداکوت . (اِ) کود که بدان کشت را نیرو دهند. (ناظم الاطباء). کود. رشوه . نیرو. بار. انبار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کود شود. || (ص ) مجموع . انباشته .
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (اِ) درختی است با میوه ٔ خرد به رنگ سرخ و سیاه و از گونه های مختلف وحشی زالزالک است ، و در کتب مفردات آن را خفچه ، عوسج ، زعرور الادویه نام میدهند
کوتیلغتنامه دهخداکوتی . (پسوند) مزید مؤخر امکنه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ابراهیم کوتی . اغوزدارکوتی . افراکوتی . بارکوتی . بختیار کوتی . بژم عباس کوتی . پلم کوتی . پنبه ز
کوتلغتنامه دهخداکوت . (اِخ ) کوت الحواشم . دهی از بخش حومه ٔ سوسنگرد است که در شهرستان دشت میشان واقع است و 500 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کوت سیدشریفلغتنامه دهخداکوت سیدشریف . [ ت ِ س َی ْ ی ِ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی است که در بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع است و 100 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).