کوتاه کردندیکشنری فارسی به انگلیسیabbreviate, abridge, clip, curtail, cut, dwarf, poll, prune, shorten
کوتاه کردنلغتنامه دهخداکوتاه کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کم کردن طول یا ارتفاع چیزی . (فرهنگ فارسی معین ). قصر. تقصیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : فرستاده گفت این ندارم به رنج که ک
comminuteدیکشنری انگلیسی به فارسیکوتاه کردن، ریز ریز کردن، تجزیه کردن، پودرشدن یاکردن، پودر کردن، خرد کردن
مختصر کردنفرهنگ مترادف و متضادکوتاه کردن، خلاصه کردن، تلخیص کردن ≠ مطول کردن، اطناب دادن، طول و تفصیل دادن
کوتاهسازی 1cutting backواژههای مصوب فرهنگستانکوتاه کردن ساقه یا جَست یا ریشۀ زندۀ گیاهان بهصورت دستی یا ماشینی