کوتاللغتنامه دهخداکوتال . (ترکی -مغولی ، اِ) اسب سواری . کوتل . کتل . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتل و کتل شود.
کوتال چیلغتنامه دهخداکوتال چی . (ترکی - مغولی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) مهتر اسب و خادم و راعی آن . (آنندراج ). مأخوذ از ترکی ، سئیس و پرستار اسبان . (ناظم الاطباء). از ترکی و مغولی ، ک
کوتالانلغتنامه دهخداکوتالان . (اِ) دوک . (ازاشتینگاس ). دوک و مغزل . (ناظم الاطباء). || کشتارگاه . (از اشتینگاس ). قصابخانه . (ناظم الاطباء). || (ص مرکب ، اِ مرکب ) فرمانروای قلعه
کوتالانلغتنامه دهخداکوتالان . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان روضه چای است که در بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه واقع است و 105 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کنتأللغتنامه دهخداکنتأل . [ ک ُ ت َءْل ْ ] (ع ص ) از «ک ت ل » کوتاه و نون زائد است . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ج 8 ص 94) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). کوتاه قامت .
کوألللغتنامه دهخداکوألل . [ ک َ وَءْ ل َ ] (ع ص ) پست قامت یا کوتاه بالای درشت اندام یا پستک مع فحج که رفتاری است یعنی پیش پایها نزدیک نهادن و پاشنه ها دور. (منتهی الارب ) (از ا
کوتال چیلغتنامه دهخداکوتال چی . (ترکی - مغولی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) مهتر اسب و خادم و راعی آن . (آنندراج ). مأخوذ از ترکی ، سئیس و پرستار اسبان . (ناظم الاطباء). از ترکی و مغولی ، ک
کوتالانلغتنامه دهخداکوتالان . (اِ) دوک . (ازاشتینگاس ). دوک و مغزل . (ناظم الاطباء). || کشتارگاه . (از اشتینگاس ). قصابخانه . (ناظم الاطباء). || (ص مرکب ، اِ مرکب ) فرمانروای قلعه
کوتالانلغتنامه دهخداکوتالان . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان روضه چای است که در بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه واقع است و 105 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).