کوابحلغتنامه دهخداکوابح . [ ک َ ب ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کابح . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کابح شود.
کوابیسلغتنامه دهخداکوابیس . [ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کابوس . (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به کابوس شود.
کوابحلغتنامه دهخداکوابح . [ ک َ ب ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کابح . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کابح شود.
کوابیسلغتنامه دهخداکوابیس . [ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کابوس . (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به کابوس شود.
کابحلغتنامه دهخداکابح . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از کبح .رجوع به کبح شود. || پیش آینده از آن چیزکه فال بد میگیری از وی . ج ، کوابح . (منتهی الارب ).
کابوسلغتنامه دهخداکابوس . (اِ) مأخوذ از کلمه ٔ لاتینی انکبوس . استنبه . باروک . بخت . بختک . بَرخَفج . بَرخَفَج .بینی گلی . (فرهنگ نظام ). جاثوم . جثام . (منتهی الارب ). خانق .
آبخوارلغتنامه دهخداآبخوار. [ خوا / خا ] (نف مرکب ) آشامنده ٔ آب : تشنه میگوید که کو آب گوارآب میگوید که کو آن آبخوار.مولوی .