کهوفلغتنامه دهخداکهوف . [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کهف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به که-ف ش-ود.
کحوفلغتنامه دهخداکحوف . [ ک ُ ] (ع اِ) اعضاء. کَحف واحد آن است . (منتهی الارب ). اعضاء و هی القحوف . (از اقرب الموارد). رجوع به کحف شود.
مغارةالجوعلغتنامه دهخدامغارةالجوع . [ م َ رَ تُل ْ ] (اِخ ) مغاره ای در کوه قاسیون بر ظاهر دمشق . حمداﷲ مستوفی آرد: بر آن کوه مقابر انبیا و اکابر و کهوف متبرکه بسیار است از جمله مغاره
اعطافلغتنامه دهخدااعطاف . [ اَ ] (ع اِ) مهربانیها. ج ِ عطف . (از کنز از غیاث اللغات ). ج ِ عِطْف . مهربانیها. (آنندراج ) (از ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). || ج ِ عِطْف ، بمع
کهفلغتنامه دهخداکهف . [ ک َ ] (ع اِ) سمج و غار کوه فراخ ، شبیه خانه ٔ زمین کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مانند خانه است کنده شده در کوه ، جز آنکه کهف فراخ است و کوچک را غار گ