کهورلغتنامه دهخداکهور. [ ک َ ] (اِ) درختی است که در جنوب ایران در جنگلهای جیرفت و نرماشیر و شهداد و مکران و بندرعباس بسیار است و در خوزستان کمتر یافت می شود. چوب آن صنعتی باشد.
کهورلغتنامه دهخداکهور. [ ک َ ] (اِ) نوعی چوب که در کرمان و نواحی از زیرخاک و ریگ روان به دست آرند و خطوط زرین بر آن است .از آن چوب سیگار و وافور و چپق و غیره سازند. (از یادداشت
کهورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز درختان گرمسیری که در سواحل خلیج فارس میروید و چوب آن در ساختن بعضی اشیای چوبی به کار میرود.
کهورفرهنگ انتشارات معین(کَ) (اِ.) درختچه ای است از تیرة پروانه واران که دارای برخی گونه های درختی نیز می باشد. گل آذینش سنبله ای است و ساقه هایش خار دارند. در جنوب ایران (نرماشیر و بن
کهوراتلغتنامه دهخداکهورات . [ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را نوعی سبزی معنی کرده است . رجوع به دزی ج 2 ص 496 شود.
کهورستانلغتنامه دهخداکهورستان . [ ک َ رِ ] (اِ مرکب ) اراضیی که در آن کهور باشد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کهور شود.
کهورکلغتنامه دهخداکهورک . [ ک َ رَ ] (اِخ )نام محلی در 369 هزارگزی کرمان و 158 هزارگزی زاهدان از راه شوره گز. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کهورستانلغتنامه دهخداکهورستان . [ ک َ رِ ] (اِ مرکب ) اراضیی که در آن کهور باشد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کهور شود.
کهوراتلغتنامه دهخداکهورات . [ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را نوعی سبزی معنی کرده است . رجوع به دزی ج 2 ص 496 شود.
کهورکلغتنامه دهخداکهورک . [ ک َ رَ ] (اِخ )نام محلی در 369 هزارگزی کرمان و 158 هزارگزی زاهدان از راه شوره گز. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کهورکهلغتنامه دهخداکهورکه .[ ک َ ک َ / ک ِ ] (ترکی ، اِ) کورکا. کهورکا. رجوع به کورکا و تاریخ غازانی ص 57، 60، 64، 127، 155 شود.