کهنگیلغتنامه دهخداکهنگی . [ ک ُ ن َ / ن ِ ] (حامص ) فرسودگی و پارگی . (ناظم الاطباء). رَثاثَت . بِلاء. بِلی ̍. عتاقت . حالت و چگونگی کهنه . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): وَبَد؛
کهنگی غشاmembrane physical agingواژههای مصوب فرهنگستانتغییر خاصیت تراوایی غشا در طول زمان و براثر تغییرات ساختاری فیزیکی و شیمیایی
کُلُنْگیگویش گنابادی در گویش گنابادی به معنای خانه خرابه ، خانه های قدیمی و خانه هایی که مالک آنها را رها کرده و از انتفاع بردن از آنها اِعراض کرده است را گویند.
نخ نمافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپارچه یا فرشی که بر اثر کهنگی و فرسودگی پرزهایش رفته و تاروپودش ظاهر شده باشد.
خلاقتلغتنامه دهخداخلاقت . [ خ َ ق َ ] (ع اِمص ) کهنگی . (غیاث اللغات ) (یادداشت بخط مؤلف ) : گاله ای که هیچ خلقش ننگریداز خلاقت آن کریم آنرا خرید. مولوی . || تمرین . (یادداشت بخ