کهنهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دیرینه، عتیقه، عتیق، قدیم، قدیمی، کهن ۲. مزمن ۳. اسقاط، پوسیده، داثر، دارس، فرسوده، متروک، مندرس ۴. مستعمل ۵. خرقه، خلق ≠ جدید، نو
کهنهدیکشنری فارسی به انگلیسیancient, antediluvian, archaic, commonplace, dated, moth-eaten, musty, obsolescent, obsolete, old, old-fashioned, out-of-date, rag, shabby, stale, threadbare, t
کهنهلغتنامه دهخداکهنه . [ ک ُ ن َ / ن ِ ] (ص ) دیرینه و قدیم . (آنندراج ). قدیم . ضد تازه و نو. (ناظم الاطباء). دیرین . دیرینه . عتیق . عتیقه . کهن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخ
کهنهلغتنامه دهخداکهنه . [ ک َ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان لار است و 727 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
متلجفةلغتنامه دهخدامتلجفة. [ م ُ ت َ ل َج ْ ج ِ ف َ ] (ع ص ) چاه کهنه که اطراف آن ریخته و ناصاف شده باشد و دولی را که در آن فرو میبرند جهت آب کشیدن پاره میکند. (ناظم الاطباء). بئر
نضولغتنامه دهخدانضو. [ ن َ ض ْوْ ] (ع مص ) بیرون کشیدن جامه از کسی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). کندن و دور کردن جامه از کسی . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). جامه
نضیلغتنامه دهخدانضی . [ ن َض ْی ْ ] (ع مص ) برکشیدن شمشیر را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). نَضْوْ. (از اقرب الموارد). بیرون کشیدن شمشیر را از نیامش .
نمازی کردنلغتنامه دهخدانمازی کردن . [ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاک کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). شستن . تطهیر کردن . آب کشیدن . پاکیزه کردن . غسل دادن : تا بر کف پای تو تواند مالید
swabدیکشنری انگلیسی به فارسیسواب، جاروب، اسفنج زمین شویی، لوله پاک کن، گرد و خاک گرفتن، زدودن، پیچیدن، با کهنه آب چیزی را کشیدن