26 فرهنگ

215 مدخل


کهنسال

kohansāl

سال‌خورده؛ پیر.

پیر، جاافتاده، زال، سالخورده، سالمند، شیخ، فرتوت، قدیمی، کلانسال، مسن، معمر ≠ جوان، خردسال

aged, ancient, antediluvian, old, hoary, senior