کهرباءلغتنامه دهخداکهرباء. [ ک َ رَ ] (معرب ، اِ) کهربا. (ازاقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل و کَهرُبا شود.
کهربالغتنامه دهخداکهربا.[ ک َ رَ ] (معرب ، اِ) کهرباء. صمغ درختی است که چون مالیده شود کاه را جذب کند، و در این خاصیت با سندروس مشترک است . معرب کاه ربای فارسی است یعنی جاذب کاه
ختایلغتنامه دهخداختای . [ خ َ ] (اِخ ) نام ولایتی است بزرگ و مشهور و مشتمل است بر بلاد عظیمه و مدائن قدیمه ، دور مملکت ختای [ = خطا ] یکساله راه و در مدت سیصد سال دور آن مملکت ر
کهرباوارلغتنامه دهخداکهرباوار. [ ک َ رُ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) مانا به کهربا. (ناظم الاطباء). همچون کهربا. مانند کهربا.