کهتابلغتنامه دهخداکهتاب . [ ک َ ](اِ مرکب ) به معنی کاه دود باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کاهی که آتش در آن نهند تا دود کند و بیشتر برای گشودن اخلاط از بینی اسب و سای
کهتابفرهنگ انتشارات معین(کَ) (اِمر.) = کاه تاب : 1 - کاه دود. 2 - ادویة جوشانیده که گرماگرم به جهت تخفیف درد بر عضو ورم کرده و از جای برآمده بندند.
کهتابفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهضمادی از کاه و گیاهان دارویی که روی زخم و ورم حیوانات گذشته میشود.
کِتَابِفرهنگ واژگان قرآنکتاب - نوشته- مکاتبه (در عبارت "وَﭐلَّذِينَ يَبْتَغُونَ ﭐلْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَيْمَانُکُمْ" مراد از کتاب مکاتبه است به اينکه صاحب برده با برده قرار بگذارد
کتابفرهنگ مترادف و متضادتذکره، دفتر، دیوان، رساله، سفینه، صحیفه، کتابچه، کشکول، مصحف، مکتوب، نامه، نوشته
کهابلغتنامه دهخداکهاب . [ ک َ ] (اِ مرکب ) به معنی کهتاب است . (فرهنگ جهانگیری ). کهاب وکهتاب ، کاه دود که برای بیماری اسبان کنند. (فرهنگ رشیدی ). صاحب فرهنگ ناصری گوید که همان
کهربارنگلغتنامه دهخداکهربارنگ . [ ک َ رُ رَ ] (ص مرکب ) به معنی لون و رنگ زرد است . (برهان ) (آنندراج ). کهرباگون . هر چیز زردرنگ . (ناظم الاطباء). به رنگ کهربا. زردرنگ : شد او کهرب
کشکابلغتنامه دهخداکشکاب . [ ک َ] (اِ مرکب ) آش جو. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ). هرگاه در کتب طب کشکاب مطلق گویند مراد کشکاب جو باشد و اگر ک
نطوللغتنامه دهخدانطول . [ ن َ ] (ع اِ) آب جوشانیده به داروها که بر عضو ریزند. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از غیاث اللغات ). آبی که در وی داروها جوشانیده باشند و به روی عضوی ری