کهانتلغتنامه دهخداکهانت . [ ک َ ن َ ] (ع اِمص ) فالگویی و غیبگویی . (ناظم الاطباء). کهانة. کاهنی .فالگویی . پیشگویی . (فرهنگ فارسی معین ). اخترگویی . اخترشناسی و فالگویی . غیب گو
کهانت ورزیدنلغتنامه دهخداکهانت ورزیدن . [ ک َ ن َ وَ دَ ] (مص مرکب ) کاهنی کردن . اخترگویی کردن . غیب گویی کردن و از مغیبات خبر دادن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کهانت شو
کَانَتفرهنگ واژگان قرآنبود (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند
کهانت ورزیدنلغتنامه دهخداکهانت ورزیدن . [ ک َ ن َ وَ دَ ] (مص مرکب ) کاهنی کردن . اخترگویی کردن . غیب گویی کردن و از مغیبات خبر دادن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کهانت شو
کَاهِنٍفرهنگ واژگان قرآنپيشگو - غيبگو - خيالباف (کهانت به عقيده کاهنان عبارت است از اينکه کاهن پيامها و اطلاعاتي را از جن دريافت کند)
اخترگوئیلغتنامه دهخدااخترگوئی . [ اَ ت َ ] (حامص مرکب ) کهانت . (زوزنی ).- اخترگوئی کردن ؛ تَکهﱡن . (زوزنی ). کهانة. (دهار). فال گوئی کردن .
صفنیالغتنامه دهخداصفنیا. [ ] (اِخ ) پسر معیا که در زمان سلطنت صدقیا کهانت می نمود. (دوم پادشاهان 25:18-21، ارمیا 21:1 و 29:25-29 و 37:3 و 52:24-27) (قاموس کتاب مقدس ص 556).
pontificateدیکشنری انگلیسی به فارسیتبرئه، امامت، دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یا کهانت، رسالت کردن، اسقفی کردن، فضل فروشی کردن