کهادminorواژههای مصوب فرهنگستانبرای درایهای از یک ماتریس مربع، دترمینان ماتریسی که از حذف سطر و ستونِ شاملِ آن درایه به دست میآید
کهاد درایهای از دترمینانminor of an element of a determiniantواژههای مصوب فرهنگستاندترمینانی که از حذف سطر و ستون متناظر با درایۀ مفروض در یک دترمینان به دست آمده باشد
کهاددترمینان ماتریسminor determinant of a matrixواژههای مصوب فرهنگستاندترمینان یک ماتریس مربعی که از حذف بعضی سطرها و ستونهای ماتریس مفروض به دست آمده باشد
همعاملcofactorواژههای مصوب فرهنگستانبرای درایهای از یک ماتریس مربع، دترمینان ماتریسی که از حذف سطر و ستونِ شاملِ آن درایه به دست آید نیز: کهاد minor
minorدیکشنری انگلیسی به فارسیجزئی، خردسال، رشته فرعی، شخص نابالغ، کهاد، صغیر، کوچکتر، خرد، کمتر، اصغر، صغری، پایین رتبه، محزون، کماد
دورۀ تحصیلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط حصیلی، ترم، درس، کلاس، مشق رشتۀ تحصیلی، رشتۀ اصلی، درسهای تخصصی، مهاد، کهاد، ماده، مواد امتحانی برنامۀدرسی، سیلابس مراحل تحصیلی: آمادگی، ابتد