کنولغتنامه دهخداکنو. [ ک َ ن َوْ / ک َ نو ] (اِ) بنگ را گویند وبه عربی ورق الخیال خوانند. (برهان ). کنب و کنف است که بنگ باشد و تخم آن را کنودانه و شاه دانه گویند. (از انجمن آر
کنولغتنامه دهخداکنو. [ ک ُ نُو ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش سروستان است که در شهرستان شیراز واقع است و 330 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
کن و مکنلغتنامه دهخداکن و مکن . [ ک ُ وَ /ک ُ ن ُ م َ ک ُ ] (جمله ٔ فعلیه ، امر و نهی ) انجام بده و انجام مده . با افعل و لاتفعل قیاس شود : لاتفعل و افعل نکند چندان سودچون با عجمی ک
کن و واکنلغتنامه دهخداکن و واکن . [ ک َ وَ ک َ / ک َ ن ُ ک َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) جامه ای شبیه شور و واشور: «کن و واکن ندارد»؛ تنها جامه ٔ او آن است که به بر دارد. (یادداشت به خ
کن و مکنلغتنامه دهخداکن و مکن . [ ک ُ وَ /ک ُ ن ُ م َ ک ُ ] (جمله ٔ فعلیه ، امر و نهی ) انجام بده و انجام مده . با افعل و لاتفعل قیاس شود : لاتفعل و افعل نکند چندان سودچون با عجمی ک
کن و واکنلغتنامه دهخداکن و واکن . [ ک َ وَ ک َ / ک َ ن ُ ک َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) جامه ای شبیه شور و واشور: «کن و واکن ندارد»؛ تنها جامه ٔ او آن است که به بر دارد. (یادداشت به خ
ذَرِفرهنگ واژگان قرآنرها کن - واگذار (در عبارت "ذَرِ ﭐلَّذِينَ " به دليل پشت سرهم قرار گرفتن ساکن وتشديد به حرف "ر" کسره داده اند)