کنثرلغتنامه دهخداکنثر. [ ک ُ ث ُ ] (ع ص ) گرداندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). المجتمع الخلق . (اقرب الموارد). || (اِ) سر کیر تا ختنه جای . (منتهی الارب ). حشفه
ماهی سرخ کنلغتنامه دهخداماهی سرخ کن . [ س ُ ک ُ ] (نف مرکب )که ماهی را بریان کند. که ماهی را برشته کند. || (اِ مرکب ) قسمی تابه . تابه ای برای برشته کردن ماهی به روغن داغ . (یادداشت به
سرکه فروختنلغتنامه دهخداسرکه فروختن . [ س ِ ک َ / ک ِ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) فروختن سرکه . || کنایه از ترش رویی کردن و روی درهم کشیدن . (برهان ) (رشیدی ). ابرو ترش کردن . (غیاث ) (آنندرا