کنیتلغتنامه دهخداکنیت . [ ک َ ] (ع ص ) سقاء کنیت ؛ مشک بسیار آبگیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کنیتلغتنامه دهخداکنیت . [ ک ُ ی َ ] (ع اِ) کنیة. کنیه . نامی که در اول آن کلمه ٔ «ابو»، «ابا»، «ابی » (پدر)، «ام » (مادر)، «ابن » (پسر)، «بنت » (دختر) باشد، مانند ابوالحسن ، ابا
کنیتکسفرهنگ انتشارات معین(کِ تِ) (اِ.) نام تجاری ماده ای مرکب از پودر خاک سنگ ، سیمان سفید و مواد ضد رطوبت و چند مادة دیگر در رنگ های مختلف که برای زیباسازی نما با پمپ روی آن پاشید می ش
هم کنیتلغتنامه دهخداهم کنیت . [ هََ ک ُن ْ ی َ ] (ص مرکب ) دو تن که دارای یک کنیت باشند.- هم کنیت مصطفی ؛ هرکه کنیت او ابوالقاسم است : ایا مصطفی سیرت و مرتضی دل که هم نام و هم کنی
هم کنیتلغتنامه دهخداهم کنیت . [ هََ ک ُن ْ ی َ ] (ص مرکب ) دو تن که دارای یک کنیت باشند.- هم کنیت مصطفی ؛ هرکه کنیت او ابوالقاسم است : ایا مصطفی سیرت و مرتضی دل که هم نام و هم کنی
ابواسحاقلغتنامه دهخداابواسحاق .[ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابن عسال مؤتمن برادر اصغر ابوالفرج هبةاﷲ. رجوع به ابن عسال ابوالفضل ... شود.
ابوجعفرلغتنامه دهخداابوجعفر.[ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) کنیت محمدبن علی بن الحسین بن موسی القمی . رجوع به ابن بابویه ابوجعفر محمد... شود.