کنیالغتنامه دهخداکنیا. [ ک َ ] (اِ) به لغت ژند وپاژند نی میان خالی را گویند که کلک باشد. (برهان ) (آنندراج ). لغت زند و پازند، میان خالی و کاواک . (ناظم الاطباء). هزوارش ، کنیا
کنیعلغتنامه دهخداکنیع. [ ک َ ] (ع ص ) شکسته دست . || مائل از راه . || (اِ) گرسنگی سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
کنیاکلغتنامه دهخداکنیاک . [ ک ُ ] (اِخ ) مرکز ناحیه ای است در ایالت شارانت فرانسه و بر کنار رود شارانت واقع است و 21100تن سکنه دارد. این ناحیه دارای 7 بلوک و 100 دهکده و 83000 تن
کنیاکلغتنامه دهخداکنیاک . [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی مشروب الکلی گرانبها، به مناسبت آنکه در «کنیاک » ساخت می شده . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
کنیاک خوریلغتنامه دهخداکنیاک خوری . [ ک ُ خوَ / خ ُ ] (اِ مرکب ) ظرف خاص برای خوردن کنیاک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کنیاک شود.