کنگلکلغتنامه دهخداکنگلک . [ ک ُ گ َ ل َ ] (مغولی ،اِ) پیراهن . قمیص . (فرهنگ فارسی معین ) : گل کنگلک به دست حسد چاک می زندبرتو چو دید زینت ترلیک زرکشی . وصاف الحضرة (ازفرهنگ فارس
کنجلکلغتنامه دهخداکنجلک . [ ک ُ ج ُ ل َ / ک ُ ل َ ] (اِ) قالی و پلاس و امثال آن را گویند. (برهان ). پلاس و قالی و جز آن . (ناظم الاطباء).
کنجلکلغتنامه دهخداکنجلک . [ ک ُ ج ُ ل َ ] (اِ) چین و شکنج رو و اندام . (برهان ) (ناظم الاطباء). چین و شکنج و آن را کنجک نیز گفته اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). چین و شکنج . (فرهنگ
کنکلکلغتنامه دهخداکنکلک . [ ک ُ ک َ ل َ ] (مغولی ، اِ) پیراهن و پوشاکی که ملصق ببدن باشد و بتازی شعار گویند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). به مغولی پیراهن را گویند. (آنندراج ).
کنگلولغتنامه دهخداکنگلو. [ ک َ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان راستوپی است که در بخش سوادکوه شهرستان شاهی واقع است و 130 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کنکلکلغتنامه دهخداکنکلک . [ ک ُ ک َ ل َ ] (مغولی ، اِ) پیراهن و پوشاکی که ملصق ببدن باشد و بتازی شعار گویند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). به مغولی پیراهن را گویند. (آنندراج ).
کنجلکلغتنامه دهخداکنجلک . [ ک ُ ج ُ ل َ / ک ُ ل َ ] (اِ) قالی و پلاس و امثال آن را گویند. (برهان ). پلاس و قالی و جز آن . (ناظم الاطباء).