کنکرلغتنامه دهخداکنکر. [ ک ِ ک ِ ](اِخ ) لقب ابوخالد وردان کابلی . رجوع به ابوخالد کابلی در همین لغت نامه و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 90 شود.
کنکریانلغتنامه دهخداکنکریان . [ ک َک َ ] (اِخ ) خاندانی دیلمی که نخست در طارم به فرمانروائی پرداختند و سپس به آذربایجان و اران و ارمنستان و زنجان و ابهر و سهرورد نیز دست یافتند و ب
کنکریانلغتنامه دهخداکنکریان . [ ک َک َ ] (اِخ ) خاندانی دیلمی که نخست در طارم به فرمانروائی پرداختند و سپس به آذربایجان و اران و ارمنستان و زنجان و ابهر و سهرورد نیز دست یافتند و ب
ابوخالد کابلیلغتنامه دهخداابوخالد کابلی . [ اَ ل ِ دِ ب ُ ] (اِخ ) وردان ، ملقب به کنکر. او از اصحاب علی بن الحسین علیهماالسلام است و گویند پس از شهادت حضرت حسین بن علی علیه السلام همه ٔ
سمانلغتنامه دهخداسمان . [ س ِ ] (اِخ ) نام شهری و مدینه ای باشد. (برهان ) : و چون از نهب و قتل فارغ شدندبناحیت کنکرت و حدود سمان رفت . (جهانگشای جوینی ).
پاله بوربنلغتنامه دهخداپاله بوربن . [ ل ِ ب ُ ] (اِخ ) کاخ بوربن به پاریس واقع در ساحل چپ رودخانه ٔ سِن و مقابل میدان کُنکُرد. این قصر به سال 1722م .1134/ هَ . ق . بدست ژیرالدن معمار