کنوسلغتنامه دهخداکنوس . [ ک ُ ] (اِ) کُنُس . کونوس . ازگیل . رجوع به ازگیل در همین لغت نامه و درختان جنگلی ایران و جنگل شناسی ساعی شود.- کنوس طبری ؛ به لغت تبرستان اسم نوع زعرو
کنوسلغتنامه دهخداکنوس . [ ک ُ ] (ع مص ) پنهان شدن آهو در خوابگاه خود و درآمدن در آن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد).در آشیان شدن آهو. (ترجمان القرآن ) (دهار). در آشیان شدن آهو و
کُنَّسِفرهنگ واژگان قرآنپنهان شونده ها (جمع کانس ،مصدر کنوس به معناي داخل شدن وحشيهايي از قبيل آهو و طيور به درون لانهشان مي باشد ،الکنس نيز از صفات ستارگان است ، چون هر يک در برج خود
کونوسواژهنامه آزادازگیل ازگیل،میوه ی درختی،کُنوس،خرمای گیلان،میوه ای است از خانواده گلسرخیان از سرده ازگیل ها (Mespilus) هم خانواده با سیب، گلابی، به، زالزالک و گلابی وحشی.میوه ا
ازگللغتنامه دهخداازگل . [ اَ گ ِ ] (اِ) ازگیل . و در لاهیجان ، کلاردشت و گرگان بنام کُنوس ، کُنُس ، کُندُز، و در کتول باسم کُندُس نامیده میشود. و رجوع به ازگیل شود.
کلهلغتنامه دهخداکله . [ک َ ل َ / ل ِ ] (اِ) محل . جای . زار. سار؛ کنوس کله ؛ ازگیل زار (در دیلمان ). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کنسلغتنامه دهخداکنس . [ ک ُ ن ُ ] (اِ) ازگیل است که در گیلان و مازندران ، کنس و کونوس و کنوس می خوانند. (جنگل شناسی ساعی ج 2 ص 234). و رجوع به ازگیل شود.